وقتی خوشحال و مصر آمد و گفت دوست دارم فرم و پر کنی تعجب کردم گفتم مامان جان مسولیت داره گفت مامان خواهش می کنم بخاطر منبخاطر پسرت و من ناخود آگاه فرم را پر کردم و حتا عکس ام را چسباندم و همین باعث شد کمی جستجو کنم و بفهم اصلا وظیفه این انجمن چیست؟
برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: شنبه 29 مهر 1402 ساعت: 18:09
وای منم دوروزه نگاه ساختمونتونمیکنم ،،میگم شاید بیاین تو بالکن ببینمتون.ولی خبری نیست ازتونالحمدالله رب العالمین که در شهری غریب همسایه و دوستانی دارم از جنس عشق جمله بالا را یک همسایه عزیز در شهر درچه برایم فرستاده بود دو شب پیش خانم کشاورز مادری نمونه و مادر سه فرزند که بسیار قابل احترام و دوست داشتنی است خیلی خیلی تصورش ناباورانه است اما همانشب من و پسرم هم رفتیم بالای بالکن و نگاه به درب خانه ایشان انداختیم و گفتیم پس چرا خانم کشاور عزیز و بچه هایش پیدایشان نیست؟ من گفتم چرا چراغ حیاط شان خاموش است ؟واقعا اینکه میگن دل به دل راه داره راستهخداروشکر
برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: شنبه 29 مهر 1402 ساعت: 18:09
چقدر این کارهای اداری و کارمندی ناتمام است خستگی مان چند برابر و نانوشته ها بسیار
برچسب: نویسنده: لیلا کمالی تاريخ: سه شنبه 4 مهر 1402 ساعت: 14:49